حمد الله مستوفى قزوينى
501
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
پادشاهى الشّاكر لانعم اللّه ، يزيد بن وليد بن عبد الملك بن مروان ، شش ماه برآمد به منبر هنرور يزيد * زِ دانندگى خطبهاى گستريد كه : « نه ز آن سبب جستهام اين مهى * كه يابد از آن كارِ من فرّهى ( 382 ) ولى چون جهان بُد به دست بَدى * تبه كار مردى و نابخردى از او مردمان را زيان بُد به جان * برافتاد از او خواستى دين همان 5 بُدم شرّ او واجب از دين بريد * دلم ز آن سبب اين مهى برگزيد شما نيز يارى مرا اندر اين * شمرديد واجب به آزرمِ دين چو بوديم ما يكدل و كار داد * چنين بىزيان كارمان « 1 » دست داد پذيرفتهام در مكافات من * كه يكسان كنم حُكم بَر انجمن ندارم به روى دلِ كس نگاه * نپيچم سر از حُكمِ پاك إله 10 به كام دل خود زر از بيت مال * نيارم برون هيچ در هيچ حال نكوشم به شاهى « 2 » به لهو و طرب * دهم دادِ مظلوم در روز و شب اگر بازدارم از اين كار دست * زِ عهدم بداريد يك بار دست » دلِ مردمان گشت خشنود ازو * كه ديدند زيانها شده سود ازو لقب شاكرِ انعم اللّه ورا * نهادند و كردند او را دعا 15 به ديوان نگه كرد از آن پس يزيد * به اقطاع در نام چندى بُريد كه بيراه بُد كرده پيدا وليد * بر آيين هشّام « 3 » كرد او پديد
--> ( 1 ) ( ب 7 ) . در اصل : بىزبان كارمان . ( 2 ) ( ب 11 ) . در اصل : بكوشم بشاهى . ( 3 ) ( ب 16 ) . : هشام بن عبد الملك بن مروان .